محمد تقي جعفري

15

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

باشد ، نيكى و نيكو كارى رخت از اين جهان بر خواهد بست « . ( 1 ) اما » آليوشا « كه به او دل بستگى بسيار داشت ، از اين كه مىديد » راكيتين « فاقد وجدان اخلاقى است و با اين همه خود را فوق العاده شرافتمند مىداند ، احساس ناراحتى مىكرد و در اين خصوص نه آليوشا و نه كسى ديگر كمترين نفوذى بر او نداشتند . ( 2 ) - بدون وجود خدا تمدنى به وجود نمىآيد ؟ راست مىگويى ؟ ( 3 ) ولى آهسته به خودش مىگفت : « بگذار پير نيكو كار من بدون حضور من چشم از اين جهان بر بندد ، ولى دست كم در تمام مدت عمر ملامت وجدان و اين كه بر اثر شتاب در رسيدن بصومعه نتوانسته‌ام كسى را نجات دهم آزارم ندهد . من بدينسان مطابق گفتهء خود پير عمل مىكنم . . . ( 4 ) همانطور كه گفتى زندگى را بايد قبل از توجه بهر منطقى دوست داشت و تنها در آن موقع است كه مىتوان به مفهوم و ارزش زندگى پى برد . آرى من به برگهاى كوچك بهارى و آسمان آبى علاقهء بسيار دارم و در اين جا عقل و منطق هيچ تاثيرى ندارد . آدمى با قلبش عشق مىورزد . ( 5 ) - آرى براى روسهاى حقيقى مسائل وجود خدا و لا يزالى روح و موضوعهاى ديگرى شبيه به اين مسائل جنبهء اساسى دارد و همينطور هم بايد باشد . ( 6 ) - ببين دوست عزيزم ، در قرن هيجدهم گناهكار پيرى وجود داشت كه مىگفت : « اگر هم خدا وجود نداشته باشد بايد او را اختراع كرد » در حقيقت انسان خدا را

--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 81 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 101 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 165 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 273 . . ( 5 ) 5 و 6 - همان مأخذ ، ص 284 . . ( 6 ) همان مأخذ ، ص 288 . .